ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

530

معجم البلدان ( فارسى )

طلبنا بالرّضاب بنى زهير * و بالأكناف اكناف الجبال فلم يزل الرّضاب لهم مقاما * و لم يونسهم عند الرّمال فان تثقف أسنّتنا زهيرا * يكفّ شريدهم اخرى اللّيال « 1 » رضام « 2 » [ ر ] به گفتهء ازهرى نام جايگاهى است . و به جز ازهرى نيز شعر زير را از لبيد آورده است : و اصبح راسيا برضام دهر * و سال به الحمايل فى الرّمال « 3 » تميم پسر مقبل نيز چنين مىسرايد : ارقت لبرق آخر اللّيل دونه * رضام و هضب دون رمّان أفيح « 4 » ازدى اين واژه را « رضام » [ ر ] آورده است كه به معنى سنگ رويهم سوار شده باشد . و الله اعلم . رضراضة [ ر ض ] با راى بىنقطه و دو ضاد نقطه‌دار و ريشهء رضراضه در زبان تازى ريگ كوبيده باشد . نام جايگاهى است در سمرقند كه آن را به فارسى سنگريزه گويند و معناى آن در فارسى و عربى يكى است . [ 790 ] رضم [ ر ] ريشهء آن در زبان تازى به معنى ريگ است كه درشت‌هاى آن را روى هم نهاده ساختمان سازند . نام جايگاهى است در شش ميلى « زباله » ميان آنجا و « شقوق » . در آنجا بركه‌اى هست و در سمت راست كسى كه از اين بركه بالا رود بركهء ديگرى از آن سلطان هست . ذات الرّضم از بخشهاى « وادى القرى » و « تيماء » است . عمر پسر اهتم چنين مىسرايد : قفانبك من ذكرى حبيب و اطلال * بذى الرّضم فالرّمّانتين فأوعال « 5 » رضمه [ ر م ] از بخشهاى مدينه است ابن هرمه چنين مىسرايد : سلكوا على صفر كأنّ حمولهم * بالرّضمتين ذرى سفين عوّم « 6 » رضوى « 7 » [ روا ] بو نصر گويد رضيّا [ ر ض ى يا ] كوچك نما از نامهاى زنان است . و بزرگ نماى آن رضوى است . نام كوهى در مدينه است . نسبت بدان رضوى [ ر ض ] . پيامبر ( ص ) گفته است خداوند از كوه رضوى راضى است و قدس را مقدس مىدارد . و احد كوهى است كه ما را دوست مىدارد و ما آن را دوست مىداريم . احد پياده به سوى ما آمده متعبّدانه و تسبيح گويان است . او هميشه زمزمه‌كنان تسبيح مىگويد . عرّام پسر اصبع سلمى گويد : رضوى كوهى است از « ينبع » با فاصلهء يك روز راه از مدينه در هفت مرحلگى سمت راست آن راه مكه و سمت چپ آن راه « بريراء » است براى كسى كه بخواهد بسوى مكه بالا رود . و دو شب راه با دريا فاصله دارد و « غرور » در پشت آن است . و از آنجا تا رضوى راهى ميان بر است كه عربها براى كوتاه كردن راه شام و درهء صفرا از آن جا با يك روز راه به طرف مشرق مىروند . ابن سكيت گويد : رضوى در پشت سنگزارى است در ته دره كه به ساحل مىرسد . و آن نام ينبع از آن قبيلهء جهينه ميان ينبع و حوراء . و حوراء خود بندرى است از بندرهاى دريا كه كشتىهاى مصر در آنجا لنگر مىاندازند . بو زيد گويد : نزديك ينبع كوهى است به نام رضوى و آن كوهى است بلند و داراى دره‌ها و من آن را از ينبع سبز ديده‌ام و كسانى كه بدانجا شده‌اند و دره‌هاى آن را گشته‌اند گويند آب بسيار و درخت فراوان دارد . و اين همان كوه است كه كيسانيان « 8 » مىپندارند محمد بن حنفيه در آنجا زنده پنهان مانده است . از كوه رضوى سنگ سوهان ( تيز كننده ) بر آورند و به همهء جهانيان عرضه كنند . نزديك اينجا ميان آن و سرزمين جهينه در كرانهء دريا سرزمينى از آن حسينيان است و زندگانى ايشان در چادرهاى مويين نزديك به هفتصد خانوار است . و اينان اكنون مانند ديگر تازيان بيابانگرد شده‌اند . و در جستجوى آب [ 791 ] و شنزار جابجا مىشوند و فرقى ميان ايشان و عرب بيابانگرد در رفتار و كردار نمانده است . سرزمين اينان از طرف خاور به سرزمين « ودّان » پيوسته است .

--> ( 1 ) . ما در رضاب و كوهستان پيرامون آن بنى زهير را دنبال كرديم اما رضاب جايگاه ايشان بماند و به شنزارى كه رفته بودند نماندند . اگر نيزه‌هاى ما دوباره به زهير برخورد كند ايشان تا نيمه‌هاى شب در حال فرار خواهند بود . ( 2 ) . در چ جندى رضام [ ر ] . ( 3 ) . او روزگارى در رضام بماند و در پايان به شنزار كشيده شد . ( 4 ) . از آذرخش پايان شب بيدار شدم كه پايين‌تر از « رضام » و « هضب » و در زير « رمان افيح » درخشيد . ن . ك : چ ع 3 : 282 : 1 . ( 5 ) . بايستيد تا به ياد محبوب و خانه‌هاى ويرانش در « ذى الرّضم » و « رمانتين » و « أوعال » بگرييم . ن . ك : چ ع 1 : 406 : 2 و 854 : 22 . ( 6 ) . به زودى گذشتند گويى بارهايشان در « رضمتين » در بالاى « سفين » پياده شده است . ( 7 ) . نيز ن . ك : تقويم بو الفدا - آيتى ص 113 و 123 . ( 8 ) . براى تاريخچهء كيسانيان ، ن . ك : مقالهء « اشراق در اسلام » از منزوى در مجلهء كاوه مونيخ ش 38 آذر ماه 1350 خ ، ص 618 - 626 .